الشيخ الأنصاري ( مترجم وشارح : جمشيد سميعى )
51
رسائل شيخ انصارى ( فارسى )
ترجمه : مناقشهء شيخ در ادلّهء قائلين به حرمت تجرّى خدشه در تمام ادله ( مشهور ) ممكن است 1 - اما اجماع ، پس محصّل از آنكه در دست نيست ، از آن گذشته اين مسئله عقلى است مخصوصا با مخالفت بسيارى از علماء در آن چنانچه از كلام علامه در نهايه متوجّه شديد و به زودى از فرمودهء شهيد اوّل در كتاب قواعد دانسته خواهد شد . و اجماع منقول از آن نيز در اين مقام حجّت نيست . 2 - و اما بناء العقلاء ، به فرض وجود آن ( بناء ) بر سرزنش ( متجرّى ) از اين جهت است كه اين فعل ( صادر از او ) كاشف از وجود صفت شقاوت در وى ( متجرى ) مىباشد نه بر نفس فعل واقع از او ( متجرى ) مثل كسى كه عند العقلاء از احوالش كشف گرديده كه اگر بر كشتن مولايش دست يابد او را خواهد كشت و اين مذمّت بر صفت شقاوت متجرّى است كه براى عقلاء كشف شده نه برآن فعلى كه از متجرى صادر شده است و از اينجا : ( انّ المذمّة على المنكشف ، لا الكاشف : 3 - و از اينجا جواب از قبيح بودن تجرّى و حرمت آن نيز آشكار مىشود ، زيرا قبح تجرى به شقاوت فاعلى متوجّه است ( كه بهواسطه فعل صادره كشف مىشود ) چون كه فاعل ، جرى و عازم بر عصيان و سركشى است نه اينكه ، نفس فعل صادره ( از فاعل ) مبغوض مولى باشد . 4 - حاصل كلام اينكه : سخن ما در اين فعل ( صادره از متجرّى ) است كه در واقع منهى نبوده و تنها از آن جهت كه متعلّق اعتقاد فاعل است مبغوض مولى است ، نه در اينكه اين فعل صادر كه به اعتقاد مكلّف ( فاعل ) ، منهى عنه است از باطن به دو شقىّ عبد نسبت به مولايش ، جرى بودن در مقام سركشى و گناه و تصميم بر طغيان او خبر مىدهد ؛ چه آنكه اين ( انباء و اخبار ) در مبحث تجرى مورد انكار نيست . چنانچه به زودى خواهد آمد ، لكن اين ( قبح فاعلى متجرى ) باعث تحريم شرعى فعل صادره نمىباشد ، زيرا استحقاق سرزنش بر قبح فاعلى ( شقاوت درونى ) كه فعل صادره از فاعل ، كاشف آن است باعث استحقاق مذمّت بر خود فعل فاعل نمىشود . و بديهى است كه حكم عقل به استحقاق مذمّت زمانى با استحقاق عقاب تلازم دارد كه به فعل تعلق بگيرد نه به فاعل . 5 - و اما دليل عقلى كه ذكر شد ، ما ملتزم به استحقاق عقاب كسى مىشويم كه قطعش مطابق با واقع است زيراكه او از روى اختيار عصيان كرده نه كسى كه قطعش مصادف با واقع نبوده . 6 - اما اين سخن شما كه ( تفاوت به استحقاق و عدم استحقاق عقاب ، حسنى ندارد كه